The figure a poem makes
Uploaded by alijoker on Jan 08, 2007
تصويري که يک داستان مي آفريند
رابرت فراست
انتزاع داستاني قديمي در ميان فلاسفه است اما مانند اسباب بازي جديدي در دستان هنرمندان امروز شده است. چرا نمي توانيم حتي يک کيفيت شعر را بخاطر خودش انتخاب کنيم؟ در ذهن مي توانيم، اما اگر درعمل نتوانيم کار سخت مي شود، زندگيمان براي آن است.
فقط يک بشرگرا توجه مي کند که يک شعر چقدر خوب است اگر تنها يک صداست. صدا طلايي در سنگ معدن است. سپس صدا را خواهيم داشت، خارج و پخش با غير ضروريات. ادامه خواهيم داد تا زماني که به اين کشف برسيم که موضوع شعر نوشتن آنست که تمام شعرها تا حد ممکن باز هم متفاوت بنظر بيايند و منابع مصوتها، صامتها، نقطه گذاري، نحو، کلمات، ضرب، و وزن کافي نيستند. ما به کمک موضوع متن –معني نيازمنديم اين بزرگترين کمک بسمت تنوع است. تمام آن چيزهايي که مي شود با کلمات انجام داد بزودي تمام مي شوند. همچنين است درباره وزن- مخصوصا در زباني مثل ما که فقط دو تا وجود دارد، پنج هجايي پيوسته و پنج هجايي گسسته، گذشتگان با تعداد زيادي وزن نيز اگر فقط بر وزن ها براي همه آهنگ ها تکيه مي کردند فقير بودند. تماشاي ريتم گراهاي ما در حالي که يک هجاي کوتاه را از يک پا حذف ميکنند تا شعرشان را از يکنواختي درآورند دردناک است، احتمالات يک تُن از آهنگ هاي دراماتيک struck across the rigidity of a limited mater are endless و ما دوباره بعنوان هنری ديگر در شعر هستيم براي چيزي گفتن، خوب يا غير خوب- شايد بهتر اگر خوب، زيرا عميق تر و از تجربه اي وسيع تر است.
سپس اين عصياني است که از آن صحبت مي شود که توقعي مساوي با صدا بعنوان نيمه بهتر شعر دارد. اگر آهنگي وحشي باشد، آن شعر است. سپس مشکل ما، بعنوان انتزاعگرايان مدرن، داشتن عصيان خالص است، وحشي بودن درباره چيزي که هيچ چيز براي وحشي بودن ندارد. ما بعنوان انحراف گرايان راه را به ارتباطات غير مستقيم مي دهيم و به خود فشار مي آوريم تا ازهمه جهات اشاره اي شانسي به چيز ديگر را در بعدازظهري داغ در زندگي فروشنده ای بيابيم. تم بتنهايي مي تواند ما را ثبات بخشد. درست همانطور که راز اول اين بود که يک شعر چطور مي توانست آهنگ را چنين مستقيم بعنوان وزن داشته باشد، راز دوم اين است که شعر مي تواند عصيانگر باشد و در عين حال موضوعي براي ارضا کردن داشته باشد.
بايد لذت...